جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تغییر دادن, عوض کردن
خرید آنلاین روش خرید کالاها و خدمات توسط مردم را تغییر داده است.
در معرض تغییر قرار گرفتن, تغییر کردن
مری اصلاً تغییر نکرده است. او به همان اندازه مهربان است که قبلاً بود.
تغییر یافتن
برگ درختان در پاییز از سبز به نارنجی و قرمز تغییر میکنند.
متحول کردن
چشم انداز معمار زمین بی حاصل را به یک آسمان خراش خیره کننده تغییر داد.
تغییر دادن, تغییر کردن
آفتابپرستان برای ترکیب شدن با محیط اطرافشان رنگ عوض میکنند.
عوض کردن
او هر سه سال یک بار لپتاپش را عوض میکند.
تعویض کردن (جایگاه، موقعیت و غیره)
در فاصله، تیمهای هاکی در یخ طرفین را عوض میکنند.
تبدیل کردن (یک واحد پولی به واحد پولی دیگر)
او قصد دارد ین خود را برای سفر کاری پیش رو به پوند تبدیل کند.
پول خرد کردن
آیا میتوانید یک اسکناس ۱۰۰ یورویی را تعویض کنید؟
لباس عوض کردن, چیز دیگری پوشیدن
بعد از خیس شدن زیر باران، آنها به خانه رفتند تا لباس خشک عوض کنند.
عوض کردن (لباس یا پوشک بچه)
بعد از صبحانه، وقت آن است که کودک را عوض کنیم قبل از اینکه برای پیادهروی بیرون برویم.
عوض کردن (هواپیما، اتوبوس و غیره)
مسافران باید در ایستگاه بعدی تغییر دهند.
عوض کردن (کالای خریداری شده)
تا زمانی که رسید را دارید، میتوانید لباس را به سبک یا سایز دیگری تعویض کنید.
تغییر, تغییرکردن
تغییر در آب و هوا دمای خنکتر و باران به همراه آورد.
بقیه پول
وقتی که برای غذایم یک اسکناس بیست دلاری به پیشخدمت دادم، صبورانه منتظر ماندم تا پول خردم به من بازگردانده شود.
تغییر, تغییرات
تغییر, لباس
تغییر, تغییرات
تغییر, اصلاح
تغییر, تغییرات
تغییر, تنوع
خرد, سکهها
پول خرد, تغییر
درخت واژگانی



























