جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بازیگران, هنرپیشگان
او از پیوستن به بازیگران فیلم آینده هیجانزده بود.
قالب, قالب ریختهگری
مجسمهساز برنز مذاب را در قالب ریخت.
گچ (برای عضو شکسته)
پزشک یک گچ روی بازوی شکسته او گذاشت.
پرتاب تاس, انداختن تاس
او در اولین پرتاب خود شش آورد.
پرتاب, انداختن
او قبل از طلوع آفتاب پرتاب خود را تمرین کرد.
پرتاب, انداختن
پرتاب نیزه رکورد قبلی را شکست.
ریختهگری, قالب
ریختهگری برنزی مجسمه 200 کیلوگرم وزن داشت.
ظاهر, رنگ
مجسمه یک روکش برنزی داشت.
قالب, شکل
قطعات موتور یک ریختهگری دقیق دارند.
انتخاب کردن
کارگردان هفته آینده نقش اصلی را در موزیکال پیش رو انتخاب خواهد کرد.
استفراغ کردن, بالا آوردن
کودک پس از خوردن غذای فاسد استفراغ کرد.
پرتاب کردن, انداختن
او تور را به دریا انداخت.
ریختن, گذاشتن
مجسمهساز گچ را روی مدل ریخت.
پرتاب کردن, انداختن
او سنگ را از روی رودخانه پرتاب کرد.
بیان کردن, فرموله کردن
او استدلال خود را به زبان رسمی بیان کرد.
قرعه کشی کردن, به طور تصادفی انتخاب کردن
آنها قرعه کشیدند تا تصمیم بگیرند چه کسی اول برود.
انداختن, دور ریختن
او لباسهای قدیمی را به کناری انداخت.
ریختن, قالب گیری کردن
صنعتگر ماهر برنز مذاب را در قالبی که با دقت ساخته شده بود ریخت و مجسمهای با جزئیات ساخت.
پرسه زدن, سرگردان شدن
گله در جستجوی آب در دشتها پرسه زد.
درخت واژگانی



























