جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
روشن, تابناک
خورشید درخشان بر ساحل میتابید و شنها را گرم میکرد.
پررنگ, تابناک، پرجلوه
هنرمند از صورتی پررنگ و بنفش برای نقاشی گلها استفاده کرد.
باهوش
معلم او را به عنوان یک دانشآموز بااستعداد با کنجکاوی طبیعی برای یادگیری شناخت.
(آینده) روشن
با استعداد و فداکاری او، آینده او در شرکت درخشان به نظر میرسد.
صبح درخشان او را با آسمانی صاف و خورشیدی گرم استقبال کرد.
براق, صیقل داده شده
ظروف نقرهای براق روی میز شام میدرخشیدند، به کمال صیقل داده شده بودند.
او با یک لبخند درخشان به همه سلام کرد که روحیه آنها را بالا برد.
شفاف, درخشان
صدای روشن زنگ در راهرو طنین انداز شد.
درخشان, پرنور
خورشید در آسمان آبی صاف درخشان میدرخشد.
درخشان, زنده
هنرمند برای نقاشی جدیدش یک پالت از رنگهای درخشان را انتخاب کرد، با هدف برانگیختن احساسات شدید.
چراغهای جلو ماشین، رانندگی در جادههای تاریک و پیچدار را آسانتر کرد.
درخت واژگانی



























