جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
shiny
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
shiniest
شکل تفضیلی
shinier
درجهپذیر
حوزه
appearance, perception, materials
مثالها
The newly waxed floors were shiny and smooth to the touch.
کفهای تازه واکس خورده براق و صاف در هنگام لمس بودند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
shininess
shiny
shine



























