جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شروع کردن (انجام یا یادگیری کاری را), آغاز کردن
بیایید عادت گرفتن مطالعه قبل از خواب را شروع کنیم.
(زمان یا فضا) اشغال کردن, جا گرفتن
مبل بزرگ بیشتر فضای اتاق را اشغال کرده بود.
بحث کردن, مطرح کردن
ما نیاز داریم که موضوع کاهش بودجه را در جلسه بعدی تیم مطرح کنیم.
کوتاه کردن, بالا بردن
او تصمیم گرفت لباس را کوتاه کند تا بهتر اندازه شود.
به عنوان دانشجو پذیرفتن, به عنوان کارآموز قبول کردن
هنرمند با تجربه تصمیم گرفت یک نقاش جوان با استعداد را به عنوان شاگرد بپذیرد.
به عهده گرفتن, پذیرفتن
او با اشتیاق موقعیت جدید را به عهده گرفت.
جمع کردن, گرفتن
او تصمیم گرفت که یک مشت شن را بردارد و بگذارد بین انگشتانش بریزد.
اشغال کردن, جا گرفتن
شرکت برنامه دارد که سال آینده فضای اداری بزرگتری را اشغال کند.
ادامه دادن, از سر گرفتن
گروه پس از یک استراحت کوتاه اجرای خود را از سر گرفت.
جذب کردن, مکیدن
او یک حوله گرفت تا آب نشت کرده از بطری را جذب کند.
پذیرفتن, به عهده گرفتن
او در حال بررسی پذیرفتن چالش شروع کسب و کار خود است.
برداشتن
او کیفها را برداشت و به سمت ماشین راه رفت.



























