جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
نخ, طناب
او از یک تکه نخ برای بستن جعبه هدیه استفاده کرد.
سیم, تار، زه
گیتاریست سیمهای گیتار آکوستیک خود را نواخت و اتاق را با آکوردهای ملودیک پر کرد.
ساز زهی
ویولن یک ساز زهی محبوب است که به خاطر صدای زیبایش شناخته میشود.
رشته, طناب
او نخ هودی خود را محکم کرد تا از باد در امان بماند.
رشته, توالی
برنامهنویس یک رشته کد برای اجرای نرمافزار نوشت.
یک رشته, یک سری
کارآگاه یک رشته از سرنخها را برای حل معما کنار هم گذاشت.
طناب, نخ
کودکان یک رشته از پرچمهای کاغذی برای جشنواره میسازند.
گردنبند, رشته مروارید
او یک رشته مروارید زیبا به گالا پوشید.
رشته کیهانی, نخ کیهانی
دانشمندان تأثیرات یک رشته کیهانی بر فضا-زمان را مطالعه میکنند.
رشته, فیبر
او رشتههای کرفس را قبل از اضافه کردن به سالاد خارج کرد.
رشته, تار
رشته راکت تنیس پس از تنها چند بازی شکست.
رشته کردن, چیدن
او مهرهها را با دقت دقیق روی یک گردنبند رشته کرد.
رشته کردن, به ترتیب وصل کردن
او در طول سالها یک سری پروژههای موفق را به هم پیوند داد.
سیم کشی کردن, تجهیز به سیم
او قبل از کنسرت گیتار را با سیمهای جدید سیمکشی کرد.
حذف فیبرها, پاک کردن رگهها
او با دقت لوبیاها را پاک کرد قبل از پختن آنها.
بستن, محکم بستن
آنها چراغها را بین درختان برای مهمانی شب بستند.
رشته کردن, ردیف کردن
او مهرهها را میکشد تا یک گردنبند بسازد.
در یک خط حرکت کردن, به صورت کشیده پیش رفتن
نیروها در امتداد مسیر کوهستانی باریک صف کشیدند.
درخت واژگانی



























