جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تکان خوردن, لرزیدن
گربه به درخت بالا رفت، و با هر حرکت چابک شاخهها را تکان داد.
تکان دادن, لرزاندن
او سس سالاد را به شدت تکان میدهد تا مواد را امولسیون کند.
به خود لرزیدن
پس از صدای ناگهانی بلند، او نتوانست از لرزیدن از ترس خودداری کند.
تکان دادن (سر یا دست)
جین وقتی خبر تعجبآور را شنید، از روی ناباوری سرش را تکان داد.
دست دادن
در یک مراسم سنتی، تازه عروس و داماد با هر یک از اعضای گروه عروسی دست دادند.
لرزیدن, تکان خوردن
همانطور که رعد و برق غرش میکرد، پنجرهها با شدت طوفان شروع به لرزیدن کردند.
متزلزل کردن, تضعیف کردن
شواهد جدید ارائه شده در دادگاه تهدید به تکان دادن بنیانهای نظریه کرد.
بهم ریختن, شوکه کردن، ناراحت کردن
خبر حادثه ناگهانی تمام جامعه را تکان داد.
تکان دادن
او به شدت خود را تکان داد تا از دست غریبه رها شود.
خلاص شدن
پس از سالها درمان، او توانست از آسیب پایدار گذشته خود رها شود.
عمل دستدادن
آنها در جلسه یک دست دادن محکم رد و بدل کردند.
شیک (نوشیدنی)
او یک شیک شکلاتی در رستوران سفارش داد.
دیوارپوش
کلبه با تختههای چوبی پوشانده شده بود.
لرزه, رعشه، لرز، تکان
دستهایش از سرما در حال لرزش مداوم بودند.
درخت واژگانی



























