جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
فشار دادن, فشار وارد کردن
او پایش را روی پدال گاز فشرد تا سرعت ماشین را افزایش دهد.
آب گرفتن
او پرتقالها را فشرد تا آب تازه برای صبحانه استخراج کند.
اتو کردن
او قبل از حضور در مراسم لباسش را اتو کرد تا چینوچروکها را از بین ببرد.
وزنه زدن
او هالتر را بالای سر فشرد، در حالی که روی عضلات شانهاش تمرکز داشت.
فشار دادن (دکمه و غیره)
دکمه را بفشارید تا ماشین شروع به کار کند.
تحت فشار قرار دادن
او برای ترفیع فشار آورد به رئیس خود، با اشاره به دستاوردها و فداکاریهایش در شرکت.
فشردن (به جهت خاصی)
او اهرم را فشرد تا ماشین را فعال کند و فرآیند را شروع کند.
از دو طرف فشار وارد کردن
کودکان گلها را بین صفحات یک کتاب سنگین فشردند.
(با پرس کردن) شکل دادن
صفحه وینیل با استفاده از یک پرس هیدرولیک فشرده شد، که وینیل را به شکل و اندازه مورد نظر قالب زد.
جمع شدن
طرفداران به سمت باریکادها فشار میآوردند، مشتاق برای دیدن چهره محبوبشان.
فشار آوردن (با اصرار)
دوست به او یک هدیه تحمیل کرد، اصرار داشت که آن را به عنوان نماد دوستیشان بپذیرد.
تحمیل کردن, زور کردن
گروه فعالان یک گردهمایی برگزار کردند تا فشار بیاورند برای خواستههایشان درباره مقررات محیط زیستی سختگیرانهتر.
او یک مصاحبه با مطبوعات درباره کتاب جدیدش داد.
کمد لباس
او کتهایش را در کمد چوبی بزرگ نگه میداشت.
دستگاه چاپ
آنها از یک پرس قدیمی برای چاپ دستی پوسترها استفاده کردند.
فشار
او به خمیر یک فشار محکم داد تا آن را به طور یکنواخت صاف کند.
وزنهبرداری
پرس به شانههای قوی و ثبات مرکزی نیاز دارد.
دستگاه پرس
کارخانه یک پرس هیدرولیک جدید برای شکلدهی به ورقهای فلزی نصب کرد.
گیره
پس از استفاده، او راکت تنیس را در پرس قرار داد.
ازدحام جمعیت
ازدحام در کنسرت حرکت را دشوار میکرد.
دستگاه چاپ, چاپخانه
پرس بدون وقفه کار میکرد تا مهلت مقرر را رعایت کند.
درخت واژگانی



























