جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to abut
01
مجاور بودن, مماس بودن
to adjoin or border upon something, typically in a direct manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
abut
سومشخص مفرد
abuts
وجه وصفی حال
abutting
گذشته ساده
abutted
اسم مفعول
abutted
مثالها
Last year, the two buildings abutted each other before the new road was constructed between them.
سال گذشته، دو ساختمان به هم چسبیده بودند قبل از اینکه جاده جدید بین آنها ساخته شود.



























