نابودکردن
خرد
منطقی
منتشر کردن
انتشار
تجویز
اجاره دادن
بسته بندی کردن
بستهبندی
از دست دادن
پذیرایی کردن
(تدارک) غذا
موظف
تعهد
همزدن
خیانت
فاش کردن
به مسافرت رفتن
شکستگی
کاهش دادن
دیوانه
مخلوط کردن
بازنده
مجلس
از دست دادن
فراهم کردن
به تعویق انداختن
جابجایی
متفاوت
خوابیدن • خوابآلود
بدتر کردن
بلعیدن
بلعیدن
رمزنگاری کردن
آلوده کردن
آلودگی
زیبا کردن
دست/پا/... روی هم انداختن
تجویز کردن
با تجویز پزشک
مدفون کردن
مخفی کردن
تلف کردن
اتلاف
تیره و تار دیدن
ناپدید شدن
منتقل کردن
بیمه کردن
کارت بیمه
بیمه
فرو رفتن
نسخه
مراقبت کردن
تامین
منقبض
تاخیر کردن
دیر
تأخیر
قول دادن • قول
اشتباه گفتاری
عقل
فهم
قابل فهم
بهطور قابل فهمی
قابلیت درک
درک
رگبهرگ شدن
پیچخوردگی
پنهان کردن
فهمیدن
تنظیمپذیر
تظاهر
یبوست
ناراحتکننده
سرپیچی کردن (قانون)
تلاش
امتحان کردن
دفاع کردن
وکیل مدافع
پخش کردن
توزیع
عمیق کردن
غرق
موسیقی ساختن
قرارداد
تحمل کردن
اعتماد کردن • اعتماد
خوشباور