جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
débrouiller
01
از هم باز کردن (گره، سیم و ...)
démêler ou séparer des éléments entremêlés
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
débrouille
اولشخص جمع
débrouillons
اولشخص زمان آینده
débrouillerai
وجه وصفی حال
débrouillant
اسم مفعول
débrouillé
اولشخص جمع زمان ناقص
débrouillions
مثالها
Peux - tu débrouiller cette pelote de laine ?
آیا میتوانی این گلوله نخ را باز کنی؟
02
شفافسازی کردن, توضیح دادن، تبیین کردن، روشن کردن
clarifier une situation complexe ou confuse
مثالها
Ce document va débrouiller vos doutes.
این سند گرهگشایی خواهد کرد از شکهای شما.
03
از عهده کار برآمدن, گلیم خود را از آب بیرون کشیدن
réussir à gérer une situation difficile par ses propres moyens
مثالها
Ne t' inquiète pas, je me débrouillerai.
نگران نباش، من از پسش برمیآیم.



























