جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
معرفی کردن
اجازه دهید همکارم، آقای جانسون را معرفی کنم.
آغاز کردن
میزبان کنفرانس را با یک سخنرانی خوشآمدگویی معرفی کرد تا رویداد را آغاز کند.
پردهبرداری کردن, معرفی کردن
مجری معرفی سخنرانان را انجام داد و به مخاطبان مروری کوتاه بر پیشینهشان ارائه کرد.
(با محیط) آشنا کردن, آوردن (برای اولینبار)
سرآشپز یک غذای منحصر به فرد را به منو معرفی کرد، که مشتریان را با طعم های عجیب و غریب شگفت زده کرد.
اضافه کردن
او یک پاراگراف جدید را به مقالهاش وارد کرد تا نظر خود را روشن کند.
(به محیطی جدید) آوردن
معلم تصمیم گرفت یک دانشآموز جدید را به کلاس معرفی کند.
ارائه کردن
سناتور یک لایحه جدید را معرفی کرد که با هدف بهبود دسترسی به مراقبتهای بهداشتی ارائه شد.
معرفی کردن (در مقابل جمع)
کارگردان بازیگر جوان را قبل از اکران فیلم به جمعیت معرفی کرد.
قرار دادن, وارد کردن، درج کردن
او کلید را داخل قفل قرار داد و آن را چرخاند تا در را باز کند.
معرفی کردن, راه اندازی کردن
شرکت قصد دارد یک گوشی هوشمند انقلابی با صفحههای تاشو را سال آینده معرفی کند.
درخت واژگانی



























