جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
علاقه, تمایل
سارا پس از دریافت اولین دوربین خود به عنوان هدیه، علاقه شدیدی به عکاسی پیدا کرد.
(موضوع یا فعالیت) مورد علاقه
خواندن یکی از علایق اصلی اوست.
علاقه, نگرانی
او علاقه شخصی در نتیجه مذاکرات دارد.
علاقه, جذابیت
رمان علاقه او را از ابتدا تا انتها حفظ کرد.
(درصد) سود
بانک 5 درصد بهره بر وامهای شخصی دریافت میکند.
سهم, منفعت
او سهم خود را در شرکت فروخت.
منافع, لابی
منافع قدرتمند تجاری با قانون مخالفت کردند.
علاقه, سود
سازمان بر دفاع از منافع کسبوکارهای محلی متمرکز است.
جالب توجه بودن, علاقهمند کردن، به هیجان آوردن
او پس از بازدید از یک کشور خارجی به یادگیری زبان جدید علاقه مند شد.
علاقه مند کردن, جلب توجه کردن
نتیجه دادگاه بسیار علاقهمند کرد عموم را، که هر بهروزرسانی را دنبال کردند.
علاقه مند کردن, تاثیر گذاشتن
توافقنامه تجاری جدید مستقیماً علاقهمند هر دو ملت است، بر سیاستهای اقتصادی آنها تأثیر میگذارد.
متقاعد کردن
فروشنده سعی کرد مشتری را به آخرین مدل گوشی هوشمند علاقهمند کند، با تأکید بر ویژگیهای پیشرفته و مزایای آن.
درخت واژگانی



























