جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
وسیله, ابزار
دانشمند از یک ابزار پیچیده برای اندازهگیری دقیق واکنشهای شیمیایی استفاده کرد.
هارمونیکا یک ساز کوچک و قابل حمل است که آن را در میان مسافران محبوب میکند.
ابزار, وسیله
سیاست جدید ابزاری برای تغییر در موفقیت شرکت بود.
ابزار, وسیله
او فقط یک ابزار در طرح آنها برای به دست آوردن قدرت بود.
سند, ابزار حقوقی
وکیل سند قانونی را برای نهایی کردن انتقال ملک آماده کرد.
ابزار, وسیله
چکش به عنوان ابزار برای کوبیدن میخها عمل کرد.
مجهز کردن, ابزار بندی کردن
مهندسان هواپیما را با سنسورهای پیشرفته مجهز کردند تا عملکرد را نظارت کنند.
تهیه سند قانونی, ثبت رسمی
ابزار کردن به معنای ثبت یا صدور رسمی یک سند قانونی است، اغلب با تهیه آن در فرم رسمی مناسب.
سازبندی کردن, تنظیم کردن
آهنگساز قطعه را برای یک ارکستر کامل آرایش کرد، که به ملودی عمق بخشید.
درخت واژگانی



























