جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
inner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The inner lining of the jacket keeps you warm in cold weather.
آستر داخلی ژاکت شما را در هوای سرد گرم نگه میدارد.
مثالها
The castle’s inner courtyard was surrounded by high stone walls for added protection.
حیاط داخلی قلعه با دیوارهای سنگی بلند برای محافظت بیشتر احاطه شده بود.
مثالها
The inner circle of advisors had exclusive access to the president's strategic plans.
حلقه داخلی مشاوران دسترسی انحصاری به برنامههای استراتژیک رئیسجمهور داشتند.
مثالها
He faced the challenge with a quiet inner resolve.
او با یک عزم درونی آرام با چالش روبرو شد.
05
درونی, عمیق
existing as an inherent or often hidden part of an individual's psychological or emotional self
مثالها
The motivational speaker encouraged the audience to discover their inner potential for success.
سخنران انگیزشی مخاطبان را تشویق کرد تا پتانسیل درونی خود را برای موفقیت کشف کنند.
مثالها
The detective was determined to uncover the inner meaning behind the cryptic message.
کارآگاه مصمم بود تا معنای درونی پشت پیام مرموز را کشف کند.



























