جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سوار شدن (هر وسیله نقلیه)
او سوار ماشین شد و رفت.
قبول شدن, پذیرفته شدن
او بسیار خوشحال بود که پذیرفته شد در دانشگاه اول انتخابش.
رسیدن به (خانه، سر کار)
من بعد از جلسه حدود ساعت 7 میرسم.
رسیدن
قطار قرار است حدود ساعت 8:30 صبح به ایستگاه برسد.
وارد شدن
او نتوانست کلیدهایش را برای ورود به خانه پیدا کند، بنابراین مجبور شد یک قفلساز را صدا کند.
منصوب شدن
او بیوقفه برای به دست آوردن مقام شهرداری شهر کمپین کرد.
فرصت گفتن چیزی یا انجام دادن کاری را پیدا کردن
او راهی پیدا کرد تا در مسیر رفتن به کار کمی خواندن داشته باشد.
دعوت کردن, به خانه آوردن
ما نیاز داریم یک لولهکش را بیاوریم تا نشتی در حمام را تعمیر کند.
جمعآوری کردن
کشاورزان مشغول جمعآوری گندم در اواخر تابستان بودند.
خریدن (برای مسیر)
او به او یادآوری کرد که برای سفر تهیه کند برخی تنقلات را.



























