جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
آیا میتوانید چند کنده به آتش اضافه کنید تا آن را روشن نگه دارید؟
آتش
تیراندازی, شلیککردن
سربازان بر مواضع دشمن آتش گشودند.
شومینه
اشتیاق, شوروشوق
آتش
انتقاد سخت و شدید
امتحان سخت
شعله آتش
شلیک کردن, پرتاب کردن
مامور پلیس برای پراکنده کردن جمعیت شلیک میکند.
اخراج کردن
اگر او عملکرد خود را بهبود نبخشد، ممکن است او را اخراج کنند.
آتش روشن کردن
او به طور تصادفی علف خشک را در حال کمپینگ آتش زد.
شلیک کردن
سرباز اسلحه خود را به سمت هدف شلیک کرد.
در کوره گذاشتن (سفالگری)
هنرمند گلدانهای سفالی را در کوره پخت تا شکل آنها را ثابت کند.
شلیک کردن
اسلحه شلیک کرد به محض اینکه ماشه را کشید.
برانگیختن
مستند درباره تغییرات آب و هوایی اشتیاق او به فعالییت زیستمحیطی را برافروخت.
پرتاب کردن, شلیک کردن
او توپ را با قدرتی باورنکردنی به آن سوی زمین پرتاب کرد.
محترق شدن (سوخت در موتور ماشین)
ماشین روشن نشد چون موتور به درستی آتش نزد.
ایجاد انگیزه کردن
سلولهای عصبی به سرعت در پاسخ به محرک شلیک کردند.
تامین سوخت کردن
کارگران کوره را با زغال سنگ تغذیه کردند تا گرما تولید کنند.
آتش!, شلیک!
کارگردان دستوراتی برای یک صحنه نبرد میدهد: "با علامت من، آتش!"
درخت واژگانی



























