جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to envision
01
تصور کردن
to picture something in one's mind
Transitive: to envision a future event
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
envision
سومشخص مفرد
envisions
وجه وصفی حال
envisioning
گذشته ساده
envisioned
اسم مفعول
envisioned
مثالها
She could envision a future where sustainable practices were the norm, leading to a healthier planet.
او میتوانست تصور کند آیندهای را که در آن روشهای پایدار عادی شدهاند، منجر به سیارهای سالمتر میشود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
envisioned
envisioning
envision



























