جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
drained
مثالها
The emotionally charged conversation left him emotionally drained and in need of solitude.
گفتگوی پراحساس او را از نظر عاطفی خسته کرد و به تنهایی نیاز داشت.
02
تخلیه شده, تمام شده
(of a battery, device, or electric source) having lost its electrical energy or charge
مثالها
My phone was drained after hours of video streaming.
تلفن من پس از ساعتها پخش ویدیو تخلیه شده بود.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most drained
شکل تفضیلی
more drained
درجهپذیر
مثالها
A drained workforce moved sluggishly after the holiday rush.
یک نیروی کار خسته پس از شلوغی تعطیلات به آرامی حرکت میکرد.
درخت واژگانی
undrained
drained
drain



























