جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
brisk
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
briskest
شکل تفضیلی
brisker
درجهپذیر
مثالها
Business at the store was brisk during the holiday season.
کار در فروشگاه در فصل تعطیلات پررونق بود.
مثالها
We went for a hike on a brisk autumn afternoon, enjoying the clear sky.
ما در یک بعدازظهر پاییزی تازه به پیادهروی رفتیم و از آسمان صاف لذت بردیم.
03
پر جنب و جوش, پر انرژی
lively, animated, and filled with vitality or energy
مثالها
A brisk atmosphere enveloped the lively street fair, with people enjoying music, food, and festivities.
یک جو پر جنب و جوش نمایشگاه خیابانی پر جنب و جوش را فرا گرفته بود، با مردمی که از موسیقی، غذا و جشنها لذت میبردند.
04
پر جنب و جوش, فعال
very active
to brisk
01
سرزنده شدن, پر انرژی شدن
become brisk
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
brisk
سومشخص مفرد
brisks
وجه وصفی حال
brisking
گذشته ساده
brisked
اسم مفعول
brisked
درخت واژگانی
briskly
briskness
brisk



























