جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بستن, محکم کردن
ملوان محموله را با طنابهای محکم به عرشه کشتی میبندد.
متصل کردن, یکپارچه کردن
نانوا از تخممرغ به عنوان عامل چسبنده برای متصل کردن مواد در خمیر کیک استفاده کرد.
بستن (با طناب و...)
در زمانهای قدیم، مجرمان را با زنجیر میبستند تا از فرار آنها جلوگیری کنند.
پیوند دادن, متحد کردن
تجربه مشترک داوطلبانه در خارج از کشور به پیوند اعضای گروه برای زندگی کمک کرد.
بستن, پانسمان کردن
پس از تمیز کردن بریدگی، او آن را با دقت با یک باند استریل بست تا از عفونت جلوگیری کند.
محدود کردن, مجبور کردن
با امضای قرارداد اجاره، مستاجر ملزم به پرداخت به موقع اجاره بها در هر ماه میشود.
یبوست ایجاد کردن, سبب مشکل در دفع مدفوع شدن
برخی انواع پنیر میتوانند برخی افراد را مقید کنند، که در صورت مصرف بیش از حد منجر به یبوست میشود.
پیوند دادن, متصل کردن
در یک مولکول آب، اتمهای هیدروژن از طریق پیوندهای کووالانسی به اکسیژن متصل میشوند.
صحافی کردن, جلد کردن
پس از چاپ دستنویس، ناشر صفحات را صحافی کرده و به صورت نسخه جلد سخت درمیآورد.
گیر, محدودیت
او خود را در یک گرفتاری یافت وقتی که هر دو گزینه خطرناک بودند.



























