جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
چیزهای دیگر
او قبل از نقل مکان به آپارتمان جدیدش تمام وسایلش را در جعبهها بستهبندی کرد.
ماده, جنس
صندلی از ماده نرم و بادوامی ساخته شده است.
کیفیتها, جنس
او لیاقت تبدیل شدن به یک رهبر بزرگ را دارد.
چرند, مزخرف
بیشتر آنچه که او مینویسد چیزهایی است که هیچکس به آن اهمیت نمیدهد.
وسایل, وسایل شخصی
من باید قبل از رفتن وسایلم را ببندم.
ذات, ماهیت
اعتماد چیزیه که روابط رو کنار هم نگه میداره.
اطلاعات, محتوا
من باید اطلاعات مربوط به جلسه را بررسی کنم.
شکمپر کردن (مرغ و...)
برای شام امشب، قصد دارم سینههای مرغ را با اسفناج، پنیر ریکوتا و گوجهفرنگی خشک پر کنم.
پر کردن, چپاندن
او مجبور شد چمدان را برای سفر طولانی با لباس پر کند.
پر کردن, خوردن به مقدار زیاد
بعد از پیادهروی طولانی، تصمیم گرفتیم خودمان را با برگر و سیبزمینی سرخ کرده در رستوران پر کنیم.
چپاندن, با زور وارد کردن
او لباسهایش را چمدان حمع کرد، سعی میکرد قبل از سفر همه چیز را جا دهد.
پر کردن, حشو کردن
تاکسیدرمیست با دقت پوست گوزن را با فوم پر کرد تا شکل و اندازه طبیعی آن را بازسازی کند.
مسدود شدن, پر شدن
اتاق زیر شیروانی پر از گرد و غبار باعث گرفتگی مجاری بینی او شد، آلرژی او را تحریک کرد و باعث ناراحتی شد.
درخت واژگانی



























