جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
فرومایه, پست
اعمال پست او همه را در مهمانی شوکه کرد.
پایه, اساسی
پست زاده, پست
جعلی, بی کیفیت
بازار با تقلیدهای بیکیفیت از ساعتهای لوکس اشباع شده بود.
نامشروع, حرامزاده
پایه (استفاده شده برای فلزات) متشکل یا آلیاژ شده با فلز پایینتر
پست, فرومایه
دیکتاتور با تاکتیکهای پست ترس و سرکوب حکومت کرد.
پایه, اولیه
حقوق پایه او 60,000 دلار در سال است.
بیس (بیسبال)
پایگاه, مقر
سربازان پس از آموزش به پایگاه بازگشتند.
فونداسیون
باز
سدیم هیدروکسید (NaOH) یک باز قوی است که در ساخت صابون استفاده میشود.
پایه, بنیاد
پایه, اساس
پایه, اساس
پایه
کوهنوردان در پایه کوه استراحت کردند قبل از شروع صعودشان.
بیس, قسمتی از ترانزیستور که امیتر را از کلکتور جدا میکند
پایه, زیربنا
زیرساخت, پایه
پایه, اساس
پایه, ریشه
در «ناخوشی»، پایه «خوش» است.
پایه, شبکه تروریستی
مقر, پایه
دفتر مرکزی شرکت در مرکز شهر شیکاگو واقع شده است.
پایه, ردیکس
پایه, اساس
پایه, ضلع پایه
در یک مثلث، پایه ضلعی است که برای محاسبه ارتفاع جهت یافتن مساحت استفاده میشود.
پایه, نوکلئوتید
پایهگذاری کردن, اساسگذاری کردن
سیاست جدید بر اساس اصول شفافیت و پاسخگویی استوار است.
بیس کردن
علیرغم خطرات سلامتی، برخی افراد انتخاب میکنند که کوکائین را بکشند برای اثر شدیدتر و فوری.
پایه گذاری کردن, استقرار دادن
شرکت تصمیم گرفت دفتر مرکزی منطقهای خود را در شهر شلوغ مستقر کند تا دسترسی بهتری داشته باشد.
درخت واژگانی



























