جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
انتقال دادن
پذیرشچی پیام مهم را به محض رسیدن به مدیر منتقل کرد.
انتقال دادن, کنترل کردن
سیگنالهای ترافیکی توسط یک سیستم کنترل متمرکز انتقال داده میشوند که زمانبندی را بر اساس جریان ترافیک تنظیم میکند.
بازپخش کردن (برنامه تلویزیونی و رادیویی)
ایستگاه تلویزیونی رویداد ورزشی زنده را به میلیونها بیننده در سراسر کشور پخش کرد.
رله (نوعی کلید الکتریکی)
مهندس یک رله در مدار نصب کرد تا سوئیچ ولتاژ بالا را به طور ایمن کنترل کند.
رله, an electronic device that receives radio or television signals and retransmits them with increased power
پخش برای رسیدن به مناطق دورافتاده به یک برج ریلِی متکی بود.
رله, انتقال
رله آرا دقت در شمارش را تضمین کرد.
رله, مسابقه دو رله
تیم او در مسابقات قهرمانی، رله 4×100 متر را برد.
شیفت کاری, تیم جایگزین
شیفت شب به عنوان یک رله برای خدمه روز کار میکند.
تیم جایگزین, تیم تازه اسب
خدمت حملونقل از یک تغییر اسبها برای سفرهای طولانی استفاده میکرد.
درخت واژگانی



























