جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
relaxing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most relaxing
شکل تفضیلی
more relaxing
درجهپذیر
حوزه
experience, well-being, activity
مثالها
Spending the afternoon by the peaceful lake was relaxing, allowing her to unwind and recharge.
گذراندن بعدازظهر کنار دریاچه آرامشبخش آرامشبخش بود، به او اجازه داد تا استراحت کند و انرژی بگیرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
relaxing
relax



























