جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
استراحت کردن, آسودن
بعد از یک روز طولانی کار، دوست دارم با یک کتاب خوب استراحت کنم.
صاف کردن (مو)
او با استفاده از اتوی مو، موهایش را صاف کرد تا ظاهری صاف داشته باشد.
آرام کردن
پس از یک روز طولانی کار، او از کمپرس گرم برای آرامش دادن به شانههای تنشدارش استفاده کرد.
شل کردن
او بندهای کولهپشتی خود را شل کرد تا راحتتر شود.
تسکین دادن
او چند نفس عمیق کشید تا ذهنش را آرام کند و قبل از جلسه استرس را کاهش دهد.
کاهش دادن
مربی به دوندهها گفت که پس از دویدن سریع و شدید، سرعت خود را کاهش دهند.
کمرنگ شدن
همانطور که وضعیت بهبود یافت، مقررات منع آمد و شد در بسیاری از مناطق شروع به آزاد شدن کرد.
سختگیری را کمتر کردن
دولت تصمیم گرفت محدودیتهای سفر برای گردشگران بینالمللی را کاهش دهد.
احساس راحتی کردن
بعد از چند نوشیدنی، او شروع به آرام شدن کرد و به گفتگو پیوست.
درخت واژگانی



























