جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
موش در طول کوچه دوید، در جستجوی تکههای غذا.
خائن, جاسوس
او احساس کرد توسط یک موش در دفتر خیانت شده است.
بالشتک مو, موش آرایشگاهی
او یک rat را برای بلند کردن مدل مویش برای مهمانی قرار داد.
شکستدهنده اعتصاب, خیانتکار
کارگران اعتصابی مرد را به کارشکن بودن متهم کردند.
خبرچین, مُخبر، آدمفروش
باند جنایتکار وقتی فهمیدند که یک مخبر در میانشان است، خشمگین شدند.
حجیم کردن, پرپشت کردن
او قبل از حضور در گالا موهایش را موشکشی میکند.
جاسوسی کردن, خیانت کردن
او برای تضمین ارتقاء شغلی، به همتیمیهایش خبرچینی میکند.
شکستن اعتصاب, کار کردن در زمان اعتصاب
او کارشکنی میکند در طول اعتصاب کار در کارخانه.
شکستن اعتصاب, استخدام اعتصاب شکن ها
کارخانه در طول اعتصاب خطوط تولید را rat میکند.
او تصمیم گرفت برای کاهش حکم خود، همدستانش را لو دهد.
موش گیری, شکار موش
کشاورز هر صبح در اطراف انبار موشگیری میکند.
درخت واژگانی



























