جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Pylon
مثالها
Engineers inspected the pylon for structural integrity after a severe storm.
مهندسان پس از یک طوفان شدید، پایه برق را برای بررسی یکپارچگی ساختاری آن بازرسی کردند.
مثالها
Visitors passed between the sloping walls of the Luxor Temple pylon to enter the sacred courtyard.
بازدیدکنندگان از بین دیوارهای شیبدار پیلون معبد اقصر گذشتند تا وارد حیاط مقدس شوند.
03
پایلون, نشانگر مسیر
a tall post used as a navigational aid for pilots or as a course marker denoting turning points in races
مثالها
The coastal airstrip installed a lattice pylon topped with a rotating beacon to guide fog-bound aircraft.
باند ساحلی یک پایه شبکهای نصب کرد که با یک چراغ چرخان در بالای آن برای هدایت هواپیماهای گرفتار در مه topped شده است.



























