جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
صحبت دیگری را قطع کردن
او دائماً با شوخی حرف میزند، حتی زمانی که گفتگو جدی است.
کنار گذاشتن, ذخیره کردن
عاقلانه است که برخی از لوازم را برای مواقع اضطراری کنار بگذارید.
قرار دادن (چیزی درون چیز دیگر)
میتوانید ظرفها را در ماشین ظرفشویی بگذارید؟
تقاضا کردن
بعد از دیدن آگهی، او به سرعت یک رزومه برای شغل ارسال کرد.
نصب کردن, قرار دادن
ما تصمیم گرفتیم یک جزیره آشپزخانه جدید برای ذخیرهسازی اضافی نصب کنیم.
قرار دادن, در میان گذاشتن
طراح پیشنهاد کرد که یک رنگ متضاد قرار داده شود تا نقطه کانونی اثر هنری برجسته شود.
شرکت فعال داشتن, همکاری کردن
او تلاش زیادی کرد تا رویداد را موفقیتآمیز کند.
پارک کردن, توقف کوتاه
پس از سه روز در دریا، ما به بندر رسیدیم تا ذخایر را تجدید کنیم.
کاشتن, غرس کردن
ما هفته گذشته چند بوته گل رز جدید در باغ کاشتیم.
منصوب کردن, گماشتن
هیئت مدیره آقای اسمیت را به عنوان مدیرعامل جدید منصوب کرد.



























