جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
proximate
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The proximate cause of the fire was a faulty electrical wire.
علت مستقیم آتشسوزی یک سیم برق معیوب بود.
02
نزدیک, بلافاصله
very close in time, occurring just before or after another event
مثالها
The proximate events of the day led to a very busy evening.
رویدادهای نزدیک روز منجر به عصر بسیار شلوغی شد.



























