جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تکه, قطعه
او با دقت تکههای چوب را برای پیدا کردن بهترینها برای پروژهاش مرتب کرد.
تکه, برش
هر قطعه از پازل برای تکمیل تصویر حیاتی بود.
تفنگ دستی, سلاح
او یک اسلحه برای محافظت حمل میکرد.
اثر هنری
گالری یک قطعه مجسمه ارزشمند را به نمایش گذاشت.
مهره
او مهره بازی خود را سه خانه به جلو حرکت داد.
مقاله, قطعه خبری
گزارشگر یک گزارش برای اخبار عصر آماده کرد.
اثر, قطعه
سمفونی پنجم بتهوون یک اثر مشهور است.
قطعه, بخش
آن یک قطعه شانس جالب بود.
قطعه
او مقالهای درباره سفرهایش نوشت.
یک تکه, یک فاصله
او یک تکه پایین مسیر راه رفت.
تکه, بخش
او یک تکه کیک به هر مهمان سرو کرد.
یک مدت کوتاه, یک لحظه
او مدتی کوتاه در خانه دوستش ماند.
سرهم کردن, متصل کردن
او با دقت گلدان شکسته را سر هم کرد.
جویدن آرام, نیش زدن
او در طول جلسه طولانی غذای خود را تکه تکه خورد.
متصل کردن, به هم پیوستن
ریسنده در حین کار نخ را به هم متصل میکرد.
سرهم کردن, مونتاژ کردن
مهندس ماشین را از قطعات جداگانه سرهم کرد.



























