جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مدل, نمونه، مثال
مدل اقتصادی به تحلیلگران کمک کرد تا بفهمند چگونه تغییرات در نرخهای مالیاتی ممکن است بر اقتصاد کلان تأثیر بگذارد.
مدل هنری
هنرمند یک مدل را برای نشستن به منظور یک پرتره استخدام کرد، تا ویژگیها و حالات منحصر به فرد موضوع را ثبت کند.
جیمز به عنوان یک مدل پاره وقت در حالی که در دانشگاه تحصیل می کند کار می کند.
مدل
شرکت جدیدترین مدل خود را در کنفرانس فناوری رونمایی کرد.
مدل, مدل مقیاسشده
معمار یک مدل مقیاسپذیر از ساختمان جدید را به مشتریان ارائه داد.
رفتار آرام او تحت استرس او را به یک مدل از خونسردی تبدیل کرد.
الگو, مثال
معلم او الگویی از صداقت و فداکاری بود.
مدلسازی, نمایش
مهندس در مدلسازی برای آزمایش طرحهای پل مشغول شد.
شکل دادن, مدل سازی کردن
هنرمند برای نمایشگاه آینده یک مجسمه از خاک رس مدل کرد.
مدل چیزی را ساختن
او با استفاده از چوب و مقوا یک مدل مقیاسی از بنای معروف ساخت.
مدل بودن, مدلینگ کردن
او برای نمایش مجموعه جدید در نمایش مد استخدام شد.
مدل سازی کردن, کپی کردن
طراح، خط جدید پوشاک را بر اساس مدلهای مد دهه 1980 مدلسازی کرد.
نمونه چیزی بودن, بهعنوان نمونه عمل کردن
اقتصاددانان عرضه و تقاضا را مدلسازی میکنند تا روندهای بازار را درک کرده و پیشبینیهایی انجام دهند.
مدل شدن، ژست گرفتن
او تصمیم گرفت برای کلاس هنر مدل شود تا به دانشآموزان در تمرین طراحی فرم انسانی کمک کند.
الگو, نمونه
او یک رفتار الگویی را تعیین کرد که دیگران در تیم سعی کردند از آن پیروی کنند.



























