جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
جا ماندن (از قطار، هواپیما و غیره)
من در راه فرودگاه گم شدم و میخواهم پروازم را از دست بدهم.
خطا زدن, به هدف برخورد نکردن، به هدف نزدن
علیرغم هدفگیری دقیق، کماندار هدف را با اختلاف چند اینچ از دست داد.
دلتنگ بودن
او پس از نقل مکان به یک شهر جدید، دلتنگی خانه دوران کودکی خود را احساس کرد.
کم داشتن, کم بودن
او به محض اینکه در ماشین نشست، تلفنش را از دست داد.
نفهمیدن
او جزئیات را در ایمیل از دست داد چون عجله داشت.
از دست دادن
او فرصت صحبت در کنفرانس را از دست داد.
از دست دادن, نرسیدن
من عروسی را از دست دادم چون خارج از شهر بودم.
به موفقیت دست نیافتن, موفق نشدن
من آخرین سوال آزمون را به دلیل اینکه با دقت نخوانده بودم از دست دادم.
خانم, دوشیزه
تبریک میگوییم، دوشیزه، شما جایزه اول را در مسابقه برنده شدید.
دوشیزه جانسون با لبخندی گرم از مهمانان استقبال کرد وقتی که به مهمانی رسیدند.
خطا, اشتباه
درخت واژگانی



























