مکمل
مکمل
تکمیل (ظرفیت) • کت شلوار و جلیقه
تماما
کامل کردن
عقده (روانی) • پیچیده
مجتمع املاک,مجتمع مستغلات
مجتمع مسکونی,مجتمع مسکونی
پیچیدگی
همدست
دوستی
تعریف
پیچیده کردن
رفتار
ترکیب • مرکب
درست کردن
آهنگساز
ترکیب
کود (گیاهی و ...)
اعتبار بخشیدن
فهمیده
درک
فهمیدن
(پزشکی) کمپرس
قرص
متراکم کردن
توافق
به حساب آوردن
حسابدار
حساب بانکی
گزارش
شمردن
روی (کسی) حساب باز کردن
پیشخوان
جستجو کردن (در)
خرد کردن
مقعر
فرورفتگی
تمرکز
متمرکز
تمرکز کردن
طراح
طراحی
در مورد
درگیر (چیزی بودن)
کنسرت
امتیاز دادن
طرحریزی کردن
سرایدار
مصالحهجو
آشتی دادن
نتیجه گرفتن
نتیجه
خیار
خیار دریایی,هولوتوریا
آزمون ورودی
عینی
به طور مشخص
سنگال (زمینشناسی)
زناشویی (غیر رسمی)
رقابت
رقابت کردن
رقیب • رقیب، حریف
رقابتی
نکوهیده
محکومیت
محکوم کردن
خلاصه • غلیظ شده
چاشنی
وضعیت
بستهبندی
تسلیت
راننده
رسانندگی
رانندگی کردن
کانال زباله,لوله زباله
مخروط
درست کردن (غذا، شیرینی و ...)
کنفرانس
سخنران
اعطا کردن
اعتراف
اطمینان
مطمئن
محرمانه بودن
دادن
به طرز خاصی ساختن
تأیید
تایید کردن
شیرینیفروشی
مربا
کشمکش
باهم اشتباه گرفتن
شبیه
بنا بر
مطابقت
راحتی
راحت
همکار
رو در روی هم قرار دادن