جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او نمیتوانست شادی را در قلب خود پنهان کند وقتی بعد از مدتها عزیزانش را دید.
قلب, شکل قلب
او یک قلب کنار نامش در نامه کشید.
قلب, روح
او از دل درباره تجربیاتش صحبت کرد.
شهر در قلب دره قرار دارد.
خال دل (ورق)
او نفسش را حبس کرد در حالی که آس خال را برگرداند، یک کارت حیاتی در دست را آشکار کرد.
ورق بازی (خال دل)
او به یک خاج دیگر برای تکمیل فلاش خود نیاز داشت.
قلب, محبت
او برای همسایگانش قلبی گرم دارد.
شجاعت, تصمیم
او در طول چالش دشوار قلب بزرگی نشان داد.
قلب داستان حول جستجوی شخصیت اصلی برای خودشناسی میچرخد.
طبیعت, سرشت
او قلبی بخشنده دارد، همیشه آماده کمک کردن است.
قلب گاو, قلب گوساله
قصاب توصیه کرد که قلب را به آرامی بپزید.
عاشق کسی یا چیزی بودن, کسی یا چیزی را بسیار دوست داشتن
او عاشق رستوران بود و هفتهای یک بار از آن بازدید میکرد.
درخت واژگانی



























