جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
حرکت کردن (بهآرامی در آب یا هوا), شناور بودن
همانطور که برگهای پاییزی از درختان میافتادند، با نسیم ملایم شناور میشدند.
سرگردان شدن, گشتن
بعد از پیکنیک، آنها تصمیم گرفتند در امتداد ساحل سرگردان شوند.
منحرف شدن, از موضوع دور شدن
همچنان که بحث ادامه مییافت، گفتگو اغلب از موضوع اصلی منحرف میشد.
جمع شدن, انباشته شدن
پس از کولاک، برف شروع به انباشته شدن در کنار ساختمانها کرد.
رهبری کردن, هدایت کردن
رانچر گلهها را در امتداد دشت باز حرکت میداد، به آنها اجازه میداد آزادانه چرا کنند.
رانده شدن, با جریان حمل شدن
جریانهای قوی در رودخانه باعث سرگردانی کندهها به پایین دست شد و خطر بالقوهای برای ناوبری ایجاد کرد.
سرگردان بودن, بدون هدف حرکت کردن
پس از فارغالتحصیلی، او یک سال سرگردان بود، مطمئن نبود که چه کاری انجام دهد.
سرگردان شدن, بدون هدف گشتن
او پس از سالها کار در بخشهای مختلف به سمت مدیریت منحرف شد.
رانش, جریان
رانش جریان قایق را با خود برد.
رانش, انحراف
هواپیما در بادهای شدید یک انحراف از مسیر را تجربه کرد.
تونل, گذرگاه افقی
معدنکاران در تونل افقی برای استخراج سنگ معدن کار میکردند.
معنی کلی, مقصود اصلی
من مفهوم استدلالش را فهمیدم.
یک گرایش, یک تحول
یک انحراف به سمت سیاستهای مترقیتر وجود داشت.
توده, انباشت
تودههای برف جاده را مسدود کردند.
رانش, تکامل
زبان یک رانش به سمت سادهسازی نشان میدهد.
درخت واژگانی



























