جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
drab
مثالها
The clothing line featured drab tones for a minimalist look.
خط لباس با رنگهای کدر برای ظاهری مینیمالیستی ارائه شد.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
drabbest
شکل تفضیلی
drabber
درجهپذیر
مثالها
Her drab response indicated she wasn't excited about the news.
پاسخ کسلکننده او نشان میداد که از خبر هیجانزده نیست.
03
مایل به قهوهای روشن
having a brownish-yellow tint
مثالها
The walls of the old house were painted in a drab color, reminiscent of faded mustard.
دیوارهای خانه قدیمی با رنگی کدر رنگ آمیزی شده بود، که یادآور خردل رنگ پریده بود.
04
غمگین, اندوهبار
causing dejection
Drab
01
خاکستری مات, قهوه ای زیتونی روشن
a dull greyish to yellowish or light olive brown
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
drabs
درخت واژگانی
drably
drabness
drab



























