جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
حلقهی مو
او یک فر شل از صورتش کنار زد.
مارپیچ
او یک فر کامل در موهایش داشت که صورتش را زیبا قاب میکرد.
حرکت جلو بازو (با وزنه, هالتر...)
او کرل بازو را در باشگاه انجام داد.
حلقه کردن
آشپز شیرینیپز به مهارت تراشههای شکلات را روی دسر پیچاند.
فر کردن مو
او قبل از مهمانی موهای بلندش را فر کرد، با استفاده از فرکن برای اضافه کردن حجم و جهش.
دور چیزی پیچیدن
پیچک های تاک به دور داربست پیچیدند، به سمت نور خورشید بالا می رفتند.
حلقه کردن
او انگشتانش را دور فنجان پیچاند تا دستانش را گرم کند.
کرلینگ بازی کردن, تمرین کرلینگ
هر زمستان، دوستان و خانواده در زمین اسکیت محلی جمع میشوند تا با هم کرلینگ بازی کنند.
فر شدن
نوار روی هدیه در نسیم گرم پیچ خورد.
جلو بازو زدن, وزنه زدن
به عنوان بخشی از جلسه تمرین وزنهبرداری خود، او تصمیم گرفت یک مجموعه دمبل را بلند کند.



























