جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کنترل کردن
مدیر عامل به دنبال کنترل جهت استراتژیک شرکت بود.
کنترل کردن
او از کنترل از راه دور برای کنترل تلویزیون از آن سوی اتاق استفاده کرد.
تحت کنترل داشتن
او در طول بحث داغ برای کنترل خشم خود نفس عمیقی کشید.
اثر گذاشتن (به نفع خود)
سیاستمدار یاد گرفت که از طریق پیامهای استراتژیک، افکار عمومی را کنترل کند.
مسلط بودن
او موضوع را آنقدر خوب کنترل میکرد که میتوانست به راحتی به هر سوالی پاسخ دهد.
اطمینان حاصل کردن
او کنترل کرد که تمام درها قبل از ترک خانه قفل شدهاند.
تنظیم کردن, کنترل کردن
آنها عوامل خارجی را کنترل کردند تا اطمینان حاصل کنند که نتایج دقیق هستند.
محدود کردن, تحریم کردن
دولت تصمیم گرفت فروش برخی داروها را با درخواست نسخه کنترل کند.
کنترل
کنترل دولت بر اقتصاد بر همه تأثیر میگذارد.
هدایت, کنترل
راننده کنترل خودرو را علیرغم شرایط لغزنده جاده حفظ کرد.
کنترل
کنترل سطح قند خون توسط بدن برای حفظ سلامت کلی حیاتی است.
معیار
در آزمایش، گیاهان درمان نشده به عنوان شاهد برای مقایسه اثرات کود جدید عمل کردند.
سلطه, برتری
کشور تحت کنترل اقتدارگرا قرار گرفت.
انضباط
کنترل او بر احساساتش در شرایط استرسزا قابل تحسین بود.
مهارت و تخصص
کنترل او بر ویولن در اجرای بیعیب و نقصش در کنسرت مشهود بود.
دستگاه کنترل
کنترل آب و هوای خودرو دمای راحتی را داخل وسیله نقلیه تضمین میکند.
محدودیت
دولت برای جلوگیری از تورم در طول بحران اقتصادی، کنترل قیمتها را اجرا کرد.
(دستور زبان) نقش داشتن
در جمله "او قول داد که سخت درس بخواند،" فاعل "او" عمل مطالعه را کنترل میکند.
درخت واژگانی



























