جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او یقه بلوز خود را تنظیم کرد تا مطمئن شود که صاف روی شانههایش قرار گرفته است.
یقه, طوق
کشاورز یک طوق دور گردن گاو بست تا آن را هدایت کند.
یقه, گردنبند
او یک یقه مخملی پوشیده بود که با لباسش مطابقت داشت.
*طوقی
روباه یک یقه سفید متمایز دور گردنش داشت.
دستگیری, بازداشت
پلیس دستگیری سریعی از مظنون انجام داد.
محدودیت, بازدارنده
مقررات سختگیرانه به عنوان یک یوغ بر نوآوری عمل کردند.
یقه, لبه
یقه بالشتکی چکمه کوهنوردی آن را راحت میکرد.
یقه, حلقه
مهندس یک یقه را روی شفت چرخان قرار داد تا از حرکت جلوگیری کند.
یقه, گردنبند
دستگیر کردن, بازداشت کردن
مامور پس از تعقیب کوتاهی دستگیر مظنون را کرد.
قلاده گذاشتن روی, مجهز کردن به قلاده
کشاورز طوقی به گوساله بست قبل از اینکه آن را به چراگاه ببرد.
گرفتن از گردن, گرفتن یقه
کشتیگیر حریفش را گرفت در طول مسابقه.
درخت واژگانی



























