جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مسدود کردن
پس از باران شدید، برگها و آشغالها تمایل داشتند که ناودانها را مسدود کنند.
برای جلوگیری از مشکلات لولهکشی، او به طور منظم از پاککننده فاضلاب استفاده میکرد تا از گرفتگی لولهها جلوگیری کند.
مسدود کردن, گیر کردن
ترافیک سنگین پیادهروی در طول کنسرت راهروهای محل را مسدود کرد، که حرکت را برای شرکتکنندگان دشوار ساخت.
جمع شدن, انباشته شدن
در ساعت شلوغی، مسافران در ایستگاههای مترو جمع میشوند، منتظر رسیدن قطارها.
مسدود کردن, مانع شدن
رکود اقتصادی مسیر رشد کسبوکارهای کوچک در منطقه را مسدود کرد.
رقص کلاگ اجرا کردن, با پا ضرب گرفتن
در جشنواره، رقصندگان بااستعداد با حرکات پیچیده پا کلاگ میکنند و با اجرای پرانرژی خود جمعیت را سرگرم میکنند.
کفش یا صندل زیرهچوبی, کفش کلاگ
کفش چوبی, رقص با کفش های چوبی
مانع, انسداد
درخت واژگانی



























