جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
clockwise
01
در جهت عقربههای ساعت, ساعتگرد
moving or turning in the same direction as the hands of a clock
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
She tightened the lid on the jar with a clockwise motion.
او درب شیشه را با حرکتی در جهت عقربههای ساعت محکم بست.
clockwise
01
در جهت عقربههای ساعت, به سمت حرکت عقربههای ساعت
in the direction of a clock's hands
اطلاعات دستوری
مثالها
Rotate the lid clockwise to seal the container securely.
درپوش را در جهت عقربههای ساعت بچرخانید تا ظرف بهصورت ایمن بسته شود.
درخت واژگانی
anticlockwise
clockwise
clock
wise



























