جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خرد کردن, تکه کردن
نجار نیاز داشت تا بخشهای کوچکی از بلوک را تراش دهد تا به شکل مورد نظر برسد.
ترک خوردن, شکستن
رنگ روی درب چوبی قدیمی پس از سالها قرار گرفتن در معرض عناصر ترک خورد.
تراشیدن، شکستن
نجار چوب را به تکههای کوچکتر تراشید تا برای پروژه آنها را به هم متصل کند.
چیپ زدن, شوت کوتاه و بلند
بازیکن فوتبال توپ را بالا انداخت و از روی سر دروازهبان به داخل تور برای گل فرستاد.
تراشه (کامپیوتر)
تراشه سرعت پردازش تلفن را کنترل میکند.
چیپس (سیبزمینی)
او از جویدن یک چیپس در حال تماشای برنامه مورد علاقه خود لذت میبرد.
شناور چوبی مثلثی متصل به انتهای خط سیاهه, شناور به شکل مثلث متصل به انتهای طناب سیاهه
تراشه, قطعه
تراشه, قطعه
تراشه, ضربه نزدیک دویدن کم
عدد اول, عدد صحیح اول
چیپ (پوکر)
تراشه, تکه
سیبزمینی سرخشده
پِهِن, کود
درخت واژگانی



























