جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
chilly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
chilliest
شکل تفضیلی
chillier
درجهپذیر
مثالها
The chilly weather was perfect for a cup of hot chocolate.
هوای سرد برای یک فنجان شکلات داغ عالی بود.
مثالها
She could sense the chilly indifference in his voice when he spoke to her.
او میتوانست بیتفاوتی سرد را در صدایش وقتی که با او صحبت میکرد حس کند.
درخت واژگانی
chilliness
chilly
chill



























