جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
chilly
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
chilliest
شکل تفضیلی
chillier
درجهپذیر
حوزه
temperature, sensation, weather
مثالها
She put on a jacket to protect against the chilly wind.
او یک ژاکت پوشید تا از باد سرد محافظت کند.
مثالها
The handshake was brief and chilly, devoid of any friendliness.
دست دادن کوتاه و سرد بود، عاری از هرگونه دوستی.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
chilliness
chilly
chill



























