جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کتاب
من همیشه یک کتاب در کیفم حمل میکنم تا بتوانم در طول مسیر رفت و آمد یا هر وقت وقت آزاد داشتم بخوانم.
کتاب مقدس, کتاب مقدس
او قبل از شهادت دادن بر روی کتاب سوگند خورد.
کتاب, جلد
او در حال نوشتن یک کتاب درباره تاریخ محاسبات است.
ثبت, پرونده
پلیس یک پرونده درباره همه مظنونان اصلی نگه میداشت.
لیبرتو, متن
بازیگران کتاب را قبل از شروع تمرینها مطالعه کردند.
دفترچه, کتابچه
او یک دفترچه تمبر در اداره پست خرید.
کتاب, جلد
رمان به سه کتاب تقسیم شده است.
آییننامه, کد
هر حرکت در این شرکت باید از قوانین پیروی کند.
یک کتاب, یک سری
در رامی، یک مجموعه شامل سه یا چهار کارت از یک رتبه است.
تراکنشهای مالی رسماً ثبت شده
حسابدار با دقت دفتر شرکت را به روز کرد تا آخرین معاملات مالی را منعکس کند، اطمینان از دقت و رعایت استانداردهای حسابداری.
رزرو کردن
من نیاز دارم یک پرواز به نیویورک برای جلسه کاری هفته آینده رزرو کنم.
رزرو کردن, قرارداد بستن
آژانس گروه را برای یک جشنواره تابستانی رزرو کرد.
ثبت کردن, درج کردن
کارآگاه اصرار دارد که تمام تخلفات را فوراً ثبت کند.
به چاک زدن, در رفتن
به محض اینکه گفتگوی ناخوشایند شروع شد، او تصمیم گرفت از آنجا فرار کند.
درخت واژگانی



























