جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
weakly
اطلاعات دستوری
مثالها
She spoke so weakly that I had to lean in to hear her.
او انقدر ضعیف صحبت کرد که مجبور شدم خم شوم تا صدایش را بشنوم.
مثالها
He weakly agreed to the terms, despite his doubts.
او با وجود تردیدهایش، به ضعف شرایط را پذیرفت.
1.2
ضعیف, به روشی غیرقابل قبول
in an unconvincing or poorly supported way
مثالها
He weakly explained his lateness with a vague excuse.
او ضعیفانه دیرکرد خود را با بهانهای مبهم توضیح داد.
weakly
01
از نظر جسمی ضعیف
physically frail or lacking in strength or vitality
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most weakly
شکل تفضیلی
more weakly
درجهپذیر
مثالها
They took in the weakly kittens and nursed them back to health.
آنها بچه گربههای ضعیف را گرفتند و تا زمانی که سلامتی خود را به دست آوردند، از آنها پرستاری کردند.
درخت واژگانی
weakly
weak



























