جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
weakly
مثالها
She spoke so weakly that I had to lean in to hear her.
او انقدر ضعیف صحبت کرد که مجبور شدم خم شوم تا صدایش را بشنوم.
مثالها
He weakly agreed to the terms, despite his doubts.
او با وجود تردیدهایش، به ضعف شرایط را پذیرفت.
1.2
ضعیف, به روشی غیرقابل قبول
in an unconvincing or poorly supported way
مثالها
He weakly explained his lateness with a vague excuse.
او ضعیفانه دیرکرد خود را با بهانهای مبهم توضیح داد.
درخت واژگانی
weakly
weak



























