جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دام, تله
شکارچی یک دام نزدیک رودخانه گذاشت.
سیفون, لوله U شکل
تله سینک بوهای ناخوشایند را مسدود میکرد.
کمین, داماندازی، تلهاندازی
دام شکارچی شامل مخفی شدن و ساعتها انتظار کشیدن قبل از انجام حرکتش بود.
تله کبوترهای گلی, پرتاب کننده بشقاب
تیراندازان تمرین میکردند تا اهدافی را که از یک تله پرتاب میشوند بزنند.
دام, تله
او در یک دام مالی که کلاهبرداران گذاشته بودند افتاد.
ترپ, کالسکه سبک دوچرخ
زوج از پارک در یک تراپ سوار شدند.
تله شن, بونکر شن
توپ او در تله شنی فرود آمد.
دهن, لُپ
قبل از اینکه به دردسر بیفتی، دهانت را ببند.
ترپ, موسیقی ترپ
او از گوش دادن به موسیقی ترپ لذت میبرد.
به دام انداختن, به تله انداختن
تیم حفاظت از حیات وحش تلههای انسانی را برای گرفتن گربههای وحشی و انتقال آنها به مناطق امنتر نصب کرد.
به دام انداختن, گرفتن
طرح فریبنده برای به دام انداختن قربانیان بیگناه طراحی شده بود.
به دام انداختن, گیر انداختن
سؤال پیچیده او را در سکوت ناخوشایندی به دام انداخت.
به دام انداختن, نگه داشتن
دیوارهای دره صدا را به دام میاندازند، که با صدای بلند منعکس میشود.
درخت واژگانی



























