جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
حرف زدن, صحبت کردن
او با دوستش درباره جدایی اخیرش حرف زد.
صحبت کردن, حرف زدن
او با پزشک خود در مورد درد مزمنش صحبت کرد.
غیبت کردن, حرف درآوردن
اگر با او بیرون بروی، تمام شهر حرف خواهند زد.
حرف زدن (به زبان خاصی), صحبت کردن (به زبان خاصی)، تکلم کردن (به زبان خاصی)
آیا آنها ایتالیایی یا اسپانیایی حرف میزنند؟
لو دادن, بازگو کردن، فاش کردن، (به کسی) گفتن
او تهدید کرد که پسرش را تنبیه میکند تا وقتی که حرف بزند و حقیقت را به او بگوید.
حرف زدن (توانایی)
نوزاد شروع به حرف زدن کرده و چند کلمه میگوید.
صحبت (چیز مهمی) بودن
آیا در مورد چند ماه حرف میزنیم یا در مورد یک سال حرف میزنیم؟
استاد یک سخنرانی در مورد تغییرات آب و هوایی ارائه داد.
گفتوگو, صحبت
صحبت کردن پس از یک گفتگوی طولانی، آنها در نهایت تفاوتهای خود را حل کردند.
شایعه
بحث
دولت در حال برگزاری مذاکرات صلح با رهبران شورشی است.
سخنرانی, گفتار
درخت واژگانی



























