جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او یک غرفه کوچک برای فروش جواهرات دستساز برپا کرد.
اصطبل, آخور
اسب پس از سواری صبحگاهی به اصطبل خود بازگشت.
غرفه, دکه
او یک غرفه در کارگاه برای نجاری اجاره کرد.
مانور تأخیری, تاکتیک تعویق
مذاکره کننده از یک تاخیر برای خرید زمان بیشتر قبل از تصمیم گیری استفاده کرد.
کابین مطالعه, اتاقک مطالعه
او یک کابین در کتابخانه رزرو کرد تا برای امتحانات نهایی آماده شود.
صندلی ردیفهای جلو در سالن نمایش
ما بلیطهای ردیفهای جلو را خریدیم تا دید بهتری از نمایش داشته باشیم.
از دست دادن بالابر, ورود به حالت از دست دادن بالابر
خلبان پس از ورود هواپیما به افت ناگهانی به سرعت بهبود یافت.
وقتی درباره تأخیر پرسیده شد، او با صحبت کردن درباره مسائل نامرتبط طفره رفت.
تاخیر انداختن, مانع شدن
او با صحبت کردن در مورد موضوعات نامربوط او را معطل کرد.
متوقف شدن
پروژه متوقف شد وقتی تیم منابعش تمام شد.
موتور را خاموش کردن
او ماشین را خاموش کرد وقتی که دندهها را خیلی سریع عوض کرد.
استال کردن, سبب استال شدن هواپیما
خلبان در حین مانور تمرینی هواپیما را استال کرد.
استال کردن, از دست دادن لیفت
خلبان به سرعت کنترل را پس از اینکه هواپیما شروع به از دست دادن بالابر کرد، بازگرداند.
حبس کردن, در اصطبل گذاشتن
کشاورز اسب را برای شب در انبار زندانی کرد.
بنزین کم آوردن
ماشینها اغلب خاموش میشوند وقتی باک بنزین خالی است.



























