جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
فشردن
توپ استرس در حالی که او آن را میفشرد در یک جلسه پرتنش، آرامش فراهم کرد.
فشردن, فشار دادن
او لیمو را فشرد تا آب آن را برای دستور غذا استخراج کند.
محکم در آغوش گرفتن, فشردن
او فرزندش را محکم فشرد، او را با عشق و محبت باران کرد.
کسی را تحت فشار قرار دادن
سیاستهای دولتی که مالیاتها را بر خانوارهای کمدرآمد افزایش میدهند، میتوانند افراد آسیبپذیر را تحت فشار قرار دهند.
فشردن, جا دادن
گربه از میان شکاف کوچک در حصار فشرده شد تا باغ همسایه را کاوش کند.
فشردن, چلاندن
او توانست چمدانش را در محفظه بالای هواپیما فشرده کند.
فشردن, به زور گرفتن
او توانست در طول بازجویی اطلاعات بیشتری از شاهدان بیمیل بگیرد.
یک در آغوش گرفتن, یک بغل کردن
آنها قبل از خداحافظی یک بغل به اشتراک گذاشتند.
فشردن, فشار
او به بطری یک فشار محکم داد تا آخرین قطرهها را بریزد.
فشار, اجبار
مدیر برای رعایت مهلت، فشار بر کارمندان وارد کرد.
فشردن, هل دادن
او یک فشردن از میان کوچه تنگ انجام داد.
فشردن, چلاندن
او به پارچه خیس یک فشردن محکم داد تا آب را خارج کند.
عشق من, نیمه گمشده من
او بیش از دو سال است که عشق من است.
یک فشار, یک تنگنا
افزایش قیمت سوخت یک فشار برای شرکت تحویل ایجاد کرد.
تنگنای اعتباری, بحران نقدینگی
فشار اعتباری دریافت وام را برای کسبوکارهای کوچک دشوار کرد.
درخت واژگانی



























